<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[روزمــــــــرگـی]]></title>
		<link>http://www.bijhan.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[وب‌ نوشــــت‌های بــیــژن مــومــیــوند]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[بیحالی]]></title>
					<link>http://www.bijhan.blogsky.com/1387/08/04/post-136/</link>
					<description><![CDATA[<p>کی این بیحالی و رخوت و  سردرگمی به پایان میرسه؟</p><p><br /></p>]]></description>
					<pubDate>Sat, 25 Oct 2008 17:55:42 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.bijhan.blogsky.com/Comments.bs?PostID=136</comments>
          <guid>http://www.bijhan.blogsky.com/1387/08/04/post-136/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[کتاب‌های دوست داشتنی]]></title>
					<link>http://www.bijhan.blogsky.com/1387/07/24/post-135/</link>
					<description><![CDATA[<p>

</p><p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><font size="3"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">حضرت آقای
<a href="http://behzadafshari.blogfa.com/">بهزاد افشاری</a> از من دعوت کرده که در بازی وبلاگی کتاب‌های دوست داشتنی شرکت کنم.
من هم بی هیچ اجباری دعوت حضرت آقا را اجابت می‌کنم.</span></font></p>

<p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><font size="3"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">قبل از
هرچیزی باید بگویم که کتاب برایم لذت بخش‌ترین و عجیب‌ترین پدیده هستی است و به
همین خاطر انتخاب دوست داشتنی‌ترین کتاب‌ها برایم کمی سخت است. اما ماجرای آغاز
کتاب خواندنم هم کمی جالب و شاید برای کسانی که می‌شناسنم باورنکردنی باشد. چهارم
ابتدایی را که تمام کرده بودم روزهای گرم و کش‌دار تابستان کلافه‌ام کرده بود که
از داخل کتاب‌های برادرم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مطهری را برداشتم و شروع
کردم به خواندن. با این‌که معنی بعضی کلمه‌هایش را نمی‌فهمیدم ولی کنجکاو شدم که
کل کتاب را بخوانم. دیالکتیک از کلمه‌های بود که معنی‌اش را نمی‌دانستم حتی بعدا
فهمیدم که غلط تلفظش می‌کردم. غیر این، هیوم هم خیلی ذهنم را به‌خودش مشغول کرده بود
و هنوز که هنوز است از زیر سیطره هیوم بیرون نیامده‌ام. خلاصه این کتاب آغاز پرتاب
من به فلسفه و شروع سرگشتگی‌هایم بود. از این سال به بعد کتاب‌های مطهری اصلی‌ترین
خوارک‌های ذهنی من بود تا این‌که در سال‌های دبیرستان کتاب‌های شریعتی و سروش به
آن‌ها اضافه شد و سال‌های دانشگاه زمان عبور من از هر سه بود. بیشتر از این زیاده‌گویی
نمی‌کنم و کمی از کتاب‌ها می‌نویسم.</span></font></p>

<p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><font size="3"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;"> </span></font></p>

<p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><font size="3"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;"><strong>دنیای
سوفی، یوستین گاردر:</strong> بعد از پرتاب شدن به دنیای فلسفه دنیای سوفی یکی از کتاب‌های است
که خواندنش برایم لذت بخش و خاطره انگیز بود. گاردر در این کتاب تاریخ فلسفه و
نظریات فیلسوفان را در قالبی داستانی برای نوجوانان نوشته. طی نامه‌هایی که به دست
دختر بچه داستان می‌رسد، تاریخ فلسفه با مثال‌ها و زبانی ساده شرح داده می‌شود.
نکته جالب این‌جاست که وقتی به بخش هیوم رسیدم تب کردم و مریض شدم. </span></font></p>

<p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><font size="3"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;"><strong>کویریات
شریعتی: </strong>از سال سوم دبیرستان تاکنون هروقت که از همه‌چیز خسته می‌شوم به مجموعه
کویریات شریعتی(کویر، هبوط و گفت‌وگوهای تنهایی) پناه می‌برم. شاید دلیل اصلی‌اش
این باشد که شریعتی این نوشته‌ها را در زمان دلتنگی‌هایش نوشته و شخصی‌ترین نوشته‌های
او است به همین خاطر این‌قدر دوست داشتنی و دل نشین است.</span></font></p>

<p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><font size="3"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;"><strong>بوف کور،
صادق هدایت: </strong>در زندگی زخم‌هایی </span><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma;">است
که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد و وقتی من اولین بار بوف
کور را خواندم مثل خوره به جان افتاد و مکانیزم ارتباط لکاته با زن اثیری و مرد
خنضرپنزی عجیب درگیرم کرده بود تا این که داستان یک روح سیروس شمیسا را که شرح بوف‌کور
است را خواندم.</span></font></p>

<p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><font size="3"><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma;"><strong>برادران کارامازف،
داستایوفسکی:</strong> یک ماه از تابستان یکی از سال‌های دانشگاه را صرف خواندن این رمان
دوجلدی کردم. رابطه سه برادر(ایوان، دیمتری و آلکسی) و پدرشان روایت به محاق رفتن وجدان
اخلاقی است که زندگی را سراسر اندوه و رنج می‌کند و به نظرم بسیار نزدیک به فضای
کنونی جامعه ما است.</span></font></p>

<p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><font size="3"><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma;"><strong>بیگانه، آلبر کامو:</strong> هیچ وقت
فضای سنگین و سربی رمان بیگانه و مرسو از ذهنم خارج نخواهد شد. مرسو آن‌قدر خنثی و
سرد است که شب بعد ازمرگ<span>  </span>مادرش را با دوست
دخترش بگذراند و یا در یک ظهر تابستان مغز فردی را بی‌دلیل نشانه بگیرد.</span></font></p>

<p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><font size="3"><span lang="AR-SA" style="font-family: Tahoma;">من هرکس که این پست را می‌خواند
را دعوت می‌کنم که از کتاب‌های دوست داشتنیش بنویسد.</span></font></p>

]]></description>
					<pubDate>Wed, 15 Oct 2008 18:33:10 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.bijhan.blogsky.com/Comments.bs?PostID=135</comments>
          <guid>http://www.bijhan.blogsky.com/1387/07/24/post-135/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[باتلاق کاغذی]]></title>
					<link>http://www.bijhan.blogsky.com/1387/07/17/post-134/</link>
					<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;"><font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; font-family: Tahoma;" dir="rtl">روزنامه‌نگاران این روزها
در باتلاقی گرفتار آمده‌اند که هیچ راهی به رهایی از آن متصور نیست. به‌چنان وضع
دراماتیکی گرفتار شده‌اند که برای گذران معیشت باید دست به‌دامان خزانه غیب شوند و
چشم به وعده‌های واهی بدوزند، از طرف دیگر روزنامه‌نگاری برایشان اکسیژن است و
مایه حیات‌ که بدون آن بودن ناممکن است.<br /><a href="http://faridaa.blogfa.com/post-91.aspx">خشونت کلامی و جنسی علیه روزنامه نگارا</a>ن<br /><a href="http://aoij.ir/news.php?lng=fa&id=192">مشکلات صنفی و معیشتی روزنامه نگارا</a>ن&nbsp;&nbsp; <br /><a href="http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_656.html">همه علیه منافع صنفی روزنامه نگاران&nbsp; </a><br /><a href="http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_654.html">روزهای سخت</a><br /> </span></font></div>]]></description>
					<pubDate>Wed, 8 Oct 2008 19:35:11 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.bijhan.blogsky.com/Comments.bs?PostID=134</comments>
          <guid>http://www.bijhan.blogsky.com/1387/07/17/post-134/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[مثلث اصلاحات]]></title>
					<link>http://www.bijhan.blogsky.com/1387/07/07/post-133/</link>
					<description><![CDATA[<p>

</p><p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="FA"><font size="3">تاچند روز پیش اعتقاد راسخ
داشتم که سید محمد خاتمی نباید کاندیدای ریاست‌جمهوری شود، اما اکنون دیگر از آن
اطمینان و قاطعیت چیزی نمانده و احتمال کاندیداتوری خاتمی دیگر برایم چندان عجیب و
خنده‌دار نیست، ولی هنوز معتقدم که کاش اصلاح‌طلبان بر سر کسی غیر از خاتمی به‌اجماع
برسند. هاشمی رفسنجانی شاید حلقه مفقودی است که اصلاح‌طلبان از او و نقشش در
انتخابات غافلند. اتحاد مثلث هاشمی، خاتمی و کروبی برای اصلاح‌طلبان یک ضرورت است
حتی اگر منتج به پیروزی در انتخابات هم نشود.</font> </span></p>

]]></description>
					<pubDate>Sun, 28 Sep 2008 19:57:51 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.bijhan.blogsky.com/Comments.bs?PostID=133</comments>
          <guid>http://www.bijhan.blogsky.com/1387/07/07/post-133/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[چرا &nbsp;تظاهر به روزه‌داری قبیح است؟]]></title>
					<link>http://www.bijhan.blogsky.com/1387/06/15/post-132/</link>
					<description><![CDATA[<p>

</p><p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl">

</p><p dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">ماه رمضان
فضای خاصی دارد</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">که آن را از دیگر ماه‌ها متمایز می‌کند، روزه برای بسیاری تجربه دینی ویژه‌ای
را به ارمغان می‌آورد و مناسک و اعمال آن برخی از مومنان را صاحب اذواق و حالات
معنوی منحصربه‌فردی می‌کند. آن‌چه این تجربه را گران‌بها و باارزش نگه می‌دارد،
خصوصی بودن آن است و نباید تلاشی برای فراگیر کردن آن داشت، اما در ایران</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">عده‌ای با تفسیر خاصی از
دین خواستار آن هستند</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">که در این ماه همه تظاهر به روزه‌داری کنند و</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">آن‌چه برای آنان مهم است ظاهر
روزه است نه عمق و</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">باطن آن. مهم این است که کسی در اماکن عمومی</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">چیزی نخورد و همه تظاهر به روزه‌داری
کنند. این تظاهر به روزه‌داری برای آنانی که</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">به هر دلیل روزه نمی‌گیرند
خواسته یا ناخواسته دروغ و کتمان واقعیت را به‌همراه</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">دارد. پرسش اصلی این است که آیا
تظاهر</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">به‌روزه‌داری</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">فعلی غیر اخلاقی است یا نه؟ ریا و تظاهر در آموزه‌های دینی بسیار مذموم شمرده
شده‌است</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">حال چگونه هواداران دین حکومتی مردم را تشویق به تظاهر به‌روزه‌داری می‌کنند؟
قبح</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">تظاهر به روزه نه بر عهده متظاهران بلکه بر عهده مشوقان به‌تظاهر است. نظر شما</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">در</span><span lang="FA" dir="ltr" style="font-family: Tahoma;"> </span><span lang="FA" style="font-family: Tahoma;">این مورد چیست؟</span></p>



]]></description>
					<pubDate>Fri, 5 Sep 2008 13:48:40 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.bijhan.blogsky.com/Comments.bs?PostID=132</comments>
          <guid>http://www.bijhan.blogsky.com/1387/06/15/post-132/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
