Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

یک ساعت‌ونیم از ظهر گذشته از خانه بیرون می‌آییم تا به تجمع میدان بهارستان ومقابل مجلس ( به مناسبت 8 مارس ودر دفاع از حقوق پایمال شده زنان) برسیم. ترافیک سنگین و کلافه کننده تمام شدنی نیست، مریم نگران است که دیر برسیم و همه چیز تمام شود،عقربه‌ها چهارده و سی دقیقه رانشان می‌دهند؛ ما میدان بهارستان هستیم. وضعیت غیر عادی است و غلغله به پا است و سربازان با باتوم‌های‌شان در ترددند و شو اقتدار اجرا می‌کنند. از خانمی می‌پرسم: چه خبر است و می‌گوید: مثل این‌که در میدان بمب گذاشته‌اند. خنده‌ام می‌گیرد آخر تجمع مسالمت آمیز عده‌ای از زنان کجایش بمب است. هنوز نمی‌دانیم که برگزاری تجمع به‌کجا رسیده به اطراف نگاه می‌کنیم شاید آیدا و پویان را بیابیم،به نتیجه نمی‌رسیم هرچقدر جلوتر می‌رویم بر تعداد مامورین افزوده می‌شود.ازیکی‌شان می‌پرسم: چه‌خبر است جواب می‌دهد: تجمع معلمان بود بروید و این‌جا نمانید. وحشت‌زده جمعیت پیاده‌روها را متفرق می‌کنند.مریم از گوشی عابری شماره پویان را می‌گیرد، پویان می‌گوید: ما را گرفته‌اند. با صدای فریادی گوشی قطع می‌شود. مریم به شدت نگران ومضطرب شده، می گویم: شاید خواسته شوخی کند، اما نگرانی خودم هم کم از مریم نیست ولی تظاهر به آرامش می‌کنم. راه می افتیم به سمت میدان که ابراهیم را می بینیم می‌گوید: آیدا و پویان دور میدان ‌اند. آیدا و پویان را چند دقیقه‌ای در مغازه‌ای حبس می‌کنند.عینک پویان شکسته و آیدا هم حسابی کتک خورده. می‌خواهیم سوار اتوبوس شویم که صدای جیغ و فریاد دختری همه نگاه را به سمت خود می‌کشد.بیش از شش سرباز دختر راگرفته‌اند و مقنعه‌اش را به صورتش انداخته‌اند و می‌کشند، بعضی‌هایشان با باتوم می‌زنند و یکی هم با مشت به صورتش می‌زند. تاکنون چنین توحشی را به چشم ندیده بودم، ما فقط متحیرانه نگاه می‌کنیم و می‌سوزیم .چه جانکاه است که در مقابلت با وحشی‌گری تمام انسانی را بزنند و کاری از دستت برنیاید. در حال رفتنیم که حمید هم به ما می‌پیوندد و به دفتر ادوار تحکیم می‌رویم.ساختمان کوچک لبیریز از جمعیت است. همه آمده‌اند تا از آزادی و حقوق زنان بگویند، خشایار دیهیمی در حال صحبت است،بابک احمدی،شهلا اعزازی، عباس امیر انتظام، فاطمه صادقی، فریبرز رییس‌دانا، نسرین ستوده،تعدادی از زنانی که تازه از زندان آزاد شده‌اند و...آمده‌اند تا آرزوها و بغض‌های در گلو مانده‌شان را فریاد کنند. برنامه ادوار که تمام می‌شود راهی خانه می‌شویم و خاطرات تلخ را در ذهن مرور می‌کنیم.نمی‌دانم که چه زمانی ما از این توحش وددمنشی رها می‌شویم،اما هنوز امید داریم که روزی چنین شود.

آن‌چه که بعدازظهر پنج‌شنبه 17 اسفند(8 مارس) در میدان بهارستان و جلوی مجلس گذشت وحوادث 13 اسفند، لکه ننگی بر دامان مجریانش خواهد بود که هیچ‌گاه فراموش نخواهد شد.

 

نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1385ساعت 20:42 توسط بیژن مومیوند| 11 نظر

زمانی که هنوز گاه‌شماری و تقویم به شکل امروزینش در نیامده بود انسان سنتی برای تفکیک و تمایز سال‌ها و ماه‌ها از یکدیگر هر کدام را نامی می‌داد.سال میمون، گوسفند،گاو و...یا برج اسد، حوت،عقرب و..، اگرچه اکنون قرن‌هاست که بشر از این سنخ نام‌گذاری‌ عبور کرده ، اما هم‌چنان اسیر نام‌گذاری‌ها و مناسبت‌های گاه وبی‌گاه است؛روز کودک، روزپزشک، روز محیط زیست، روز عشاق (والنتاین) و...این مناسبت‌ها و نام‌گذاری‌ها گرچه در ممالک دیگر هم هست،اما در ایران چندین برابر است و به‌خاطر چندپارگی هویتی هزاران نام‌گذاری ومناسبت  حاکم است منسبت‌ها ونام‌گذاری‌های قمری، شمسی، میلادی و... و کمتر رزوزی است که از مناسبت و نامی بی‌نصیب مانده باشد و چند سالی‌است که چون عهد باستان سال‌ها را هم نام‌گذاری می‌کنند.

یکی از این نام‌گذاری‌ها هم روز زن است که هشت مارس است و علاوه بر آن، در ایران یک روز زن دیگر هم وجود دارد که مناسبت قمری دارد. هشت مارس را نماد و سمبل تلاش‌ها و مرارت‌های زنان در طی دو قرن اخیر برای ‌استقلال از مردان و برابری با آن‌ها می‌دانند و این روز سبب شده در سالیان اخیر فعالان حوزه زنان ایران برنامه‌هایی در مکان‌های عمومی برگزار کنند و مطالبات‌شان را به گوش همگان برسانند، اما همیشه چنین برنامه‌هایی با مخاطراتی همراه بوده که این خطرات امسال به اوج رسید و قبل از هشت مارس تعداد زیادی از فعالان زنان دستگیر و روانه زندان اوین شدند.ضمن حمایت از مطالبات زنان و احترام  به رنج‌ها و تلاش‌های‌شان در این راه، بر این باورم که بهتر است هشت مارس به فراموشی سپرده شود همان‌گونه که بهتر است روز دانشجو و روزها ونام‌گذاری‌های دیگر فراموش شوند. ما اکنون برای تمایز نیاز به نام‌گذاری نداریم و همه روزها وماه‌ها متعلق به همه است و دیگر بی‌معنا است که روزها را بین گروه‌ها واقشار واشخاص قسمت شود و یک روزش هم به زنان داده شود. فعالان زنان همیشه باید در راه مطالبات‌شان تلاش کنند و باید بدانند که با کارهای مقطعی و مناسبتی راه به جایی نخواهند برد.بقیه گروه‌ها واقشار هم همین‌گونه است.حتی بر این باورم که در ایران به نام‌گذاری‌های نمادین وسمبلیک هم نیاز نداریم واین نام‌گذاری‌ها ضرر‌شان بیش از سودشان است.پس هشت مارس ونام‌گذاری‌های دیگر را فراموش کنیم و پیش به سوی بی‌‌نامی و تلاش همیشگی و همگانی. 

  

نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند 1385ساعت 12:27 توسط بیژن مومیوند| 6 نظر

سراسیمه به روزنامه می‌آید و می گوید از تجمع زنان در مقابل دادگاه انقلاب خبری آمده، من بی‌خبر از همه جا می‌پرسم مگر امروز قرار بود تجمع کنند؟ ایسنا را که باز می‌کنم متوجه همه چیز می‌شوم. اگر چه خبر طبق معمول بسیار بد و محافظه‌کارانه تنظیم شده ولی شک داشتیم که همان راهم بتوانیم کار کنیم.خبر کوتاه بود،اما دردناک؛دولت مهرورز در آستانه هشت مارس حدود شصت نفر از زنانی که در اعتراض به دادگاه دستگیر شدگان تجمع 22 خرداد،مقابل دادگاه انقلاب تجمع کرده بودند را دستگیر کرده و روانه زندان اوین کرد. الان که این مطلب را می‌نویسم هنوز هیچ خبری از آزادی دستگیر شدگان نیامده و به احتمال فراوان تا بعد از هشت مارس مهمان اوین باشند و پشت میله‌ها هشت مارس را برگزار کنند. بالاخره هشت مارس در زمانه دولت مهرورز باید تفاوتی با هشت مارس‌های گذشته داشته باشد. اکنون بسیاری از فعالان حوزه زنان پشت میله‌های سرد و زنگار گرفته اوین چشم به آن‌هایی دوخته‌اند که از مهرورزی بی‌نصیب مانده‌اند شاید مهرورزی پنج‌شنبه سراغ آن‌ها هم بیاید، اما چاره‌ای نیست و نمی‌شود نشست و دست روی دست گذاشت، همه زنان و مردان غیرمهرورز باید کاری بکنند که خاموشی آیین ما نیست:

گر بدین سان زیست بایدپست

من چه بی‌شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه بن‌بست.

 

این فراخون را امضاء کنید   

 

نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند 1385ساعت 12:10 توسط بیژن مومیوند| 5 نظر

زمانی بود که زن‌ها از گذران زندگی در پستوی آشپزخانه‌ها رضایت داشتند و از این‌که سال‌ها آفتاب را نبینند شکایتی نداشتند و راضی به رضای شوهران و ولی‌نعمتان‌شان بودند، اما بعد از قرن ها، عاقبت انقلاب کپرنیکی به زندگی زنان هم نفوذ کرد و آرام آرام زنانی به فکر دگرباشی و دیگر بودگی افتادند و علیه زندگی‌ای که مردان برای‌شان خلق کرده بودند عصیان ورزیدند و زندگی دیگرگونه‌ای را طلبیدند و در این راه با پرداخت هزینه‌ها و رنج های گران  به دستاوردهای قابل توجهی رسیدند و مردان را مجبور به پذیرش بسیاری از خواست های شان کردند.

با تاخیر چندین قرن دربحبوحه مشروطه‌خواهی و رسیدن امواج تمدن مدرن به ایران، زنان سر به راه ایران را هم هوس بازیگوشی و دگرگونگی به سر افتاد، اما از آن زمان تاکنون چندان که باید و شاید نتوانسته‌اند از اسارت مردانگی خارج شوند. در سال های اخیر اگر چه فعالیت فعالان زنان افزایش یافته،ولی این فعالیت ها نتوانسته دستاوردها و نتایج عملی کافی داشته باشد و دور باطل یک صد ساله تکرار شده و هم چون حوزه های دیگر در گرداب تضادها و آرمان ها غوطه ور بوده. زنان تحول‌خواه و دیگرخواه ایران از هر قماش و دسته ای که بوده اند تاحدود زیادی درگیر مفاهیم ناقص و تئوری های کپیه غیر راه گشا بوده و در عمل اندر خم یک کوچه مانده اند. هنوز پیله‌های سنت مردسالارانه دور زنان را گرفته اند و به این سادگی ها خیال جدایی ندارند کافی است نگاهی به اطراف کنیم تا پیله ها را از اعماق وجود لمس کنیم. زدودن  و کم کردن این پیله ها پیش از این که به تئوری و نظریه و تغییر قوانین تبعیض آمیز نیاز داشته باشد به افزایش مهارت های زندگی جدید زنانه نیاز دارد.چیزی که حلقه مفقوده فعالیت های زنان تحول گرای ایرانی است.به عبارت دیگر زنان ایرانی پیش از آن که دچار فقر تئوریک باشند دچار فقر زنانگی خود بنیاد هستند.

آن چه که می تواند راه گشای چشم انداز فعالیت زنان ایرانی باشد آموزش مهارت های زیست زنانه خوداندیش و خودبنیاد است. اگر زنان ایرانی مهارت های زیست زنانه را فرا گیرند محدودیت ها و نواقص قانونی و عرفی بسیار سریع‌تر قابل رفع خواهد بود.زنانی که در سیستم و ساختار سنتی مردسالارنه رشد کرده‌اند و به آن خو گرفته‌اند هیچ‌گاه نمی‌توانند عاملان وحاملان مناسبی برای برابری حقوق زنان و مردان باشند. زنان سنتی پذیرفته‌اند که اختیارشان دست شوهران‌شان باشد وبا چادر سفید خانه شوهر بروند و با کفن بیرون بیایند و این منظومه هیچ نسبتی با زیست مستقلانه‌ زنان و برابری با مردان ندارد. فعالان حقوق زنان در ایران باید قبل از این‌که به فکر تغییر قوانین و تدوین تئوری باشند، به فکر تغییر منظومه تربیت سنتی زنان و جایگزینی مهارت‌های زیست نوین زنانه باشد و با برگزاری گارگاه‌های آموزش مهارت‌های زندگی ،عامه زنان و  فضای اجتماعی را آماده پذیرش تغییرات کنند.

---------------------------------------

*تحلیلی که برای هته‌نامه پنج‌شنبه‌های اعتماد نوشتم. 

نوشته شده در شنبه 12 اسفند 1385ساعت 20:24 توسط بیژن مومیوند| 7 نظر

نهایت دیگرخواهی وایثار یک انسان برای دیگری، درزیست مادرانه متبلورو متجلی است.گرچه در عشق نیز دیگرخواهی بالایی وجود دارد،اما سطح وسنخ دیگرخواهی مادرانه متفاوت ازسطح وسنخ دیگرخواهی عاشقانه است.عاشق هرچقدر هم که در معشوق مستغرق شود درنهایت او را برای زیست بهینه خود می‌خواهد و بود او را بر نبود خود ترجیح نمی‌دهد،اما دیگر خواهی مادرانه از این فراتر می‌رود، مادر حاضر می‌شود خود را فدای فرزندش کند.عموم مادران فردیت و تشخص خود را فراموش می‌کنندو کل هستی‌شان راصرف و وقف فرزند یا فرزندانش می‌کنند وآسایش وخوشبختی آن‌هارا آسایش وخوشبختی خود قلمداد می‌کنند.

حال سئوال مهم ومسئله اساسی این‌است که آیا این دیگرخواهی مفرط سبب نمی‌شود که مادران امیال، خواسته‌ها وتفردو تشخص خودرانادیده گرفته وسرکوب کنند و از من انسانی خود غافل شوند.سئوال دیگر این است که دیگرخواهی مفرط مادرانه ریشه درطبیعت زنان دارد وذاتی است یاامری تاریخی وتربیتی است.

من براین باورم که نه تنها دیگرخواهی مادرانه بلکه کل رفتارهای خودآگاه وناخودآگاه آدمیان تربیتی وتاریخی هستند واعتقادی به امور فطری در رفتار انسانی ندارم و همچنین ذات‌گرانبوده و خصوصیات هیچ چیزی را به ذاتی بودن ارجاع نمی‌دهم. براین اساس ضمن احترام فروان به دیگرخواهی مادرانه، معتقدم که مادران باید شخصیت وفردیت خودرا فدای پرورش وآسایش فرزندانشان نکنند وحق طبیعی‌شان است که همانند مردان درجهت برآوردن تمایلات وخواست‌های فردی‌‌شان تلاش کنند.

نظرشما چیست؟

نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن 1385ساعت 03:45 توسط بیژن مومیوند| 13 نظر
   1      2    >>