![]() |
![]() |
![]() |
کی این بیحالی و رخوت و سردرگمی به پایان میرسه؟
حضرت آقای بهزاد افشاری از من دعوت کرده که در بازی وبلاگی کتابهای دوست داشتنی شرکت کنم. من هم بی هیچ اجباری دعوت حضرت آقا را اجابت میکنم.
قبل از هرچیزی باید بگویم که کتاب برایم لذت بخشترین و عجیبترین پدیده هستی است و به همین خاطر انتخاب دوست داشتنیترین کتابها برایم کمی سخت است. اما ماجرای آغاز کتاب خواندنم هم کمی جالب و شاید برای کسانی که میشناسنم باورنکردنی باشد. چهارم ابتدایی را که تمام کرده بودم روزهای گرم و کشدار تابستان کلافهام کرده بود که از داخل کتابهای برادرم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مطهری را برداشتم و شروع کردم به خواندن. با اینکه معنی بعضی کلمههایش را نمیفهمیدم ولی کنجکاو شدم که کل کتاب را بخوانم. دیالکتیک از کلمههای بود که معنیاش را نمیدانستم حتی بعدا فهمیدم که غلط تلفظش میکردم. غیر این، هیوم هم خیلی ذهنم را بهخودش مشغول کرده بود و هنوز که هنوز است از زیر سیطره هیوم بیرون نیامدهام. خلاصه این کتاب آغاز پرتاب من به فلسفه و شروع سرگشتگیهایم بود. از این سال به بعد کتابهای مطهری اصلیترین خوارکهای ذهنی من بود تا اینکه در سالهای دبیرستان کتابهای شریعتی و سروش به آنها اضافه شد و سالهای دانشگاه زمان عبور من از هر سه بود. بیشتر از این زیادهگویی نمیکنم و کمی از کتابها مینویسم.
دنیای سوفی، یوستین گاردر: بعد از پرتاب شدن به دنیای فلسفه دنیای سوفی یکی از کتابهای است که خواندنش برایم لذت بخش و خاطره انگیز بود. گاردر در این کتاب تاریخ فلسفه و نظریات فیلسوفان را در قالبی داستانی برای نوجوانان نوشته. طی نامههایی که به دست دختر بچه داستان میرسد، تاریخ فلسفه با مثالها و زبانی ساده شرح داده میشود. نکته جالب اینجاست که وقتی به بخش هیوم رسیدم تب کردم و مریض شدم.
کویریات شریعتی: از سال سوم دبیرستان تاکنون هروقت که از همهچیز خسته میشوم به مجموعه کویریات شریعتی(کویر، هبوط و گفتوگوهای تنهایی) پناه میبرم. شاید دلیل اصلیاش این باشد که شریعتی این نوشتهها را در زمان دلتنگیهایش نوشته و شخصیترین نوشتههای او است به همین خاطر اینقدر دوست داشتنی و دل نشین است.
بوف کور، صادق هدایت: در زندگی زخمهایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد و وقتی من اولین بار بوف کور را خواندم مثل خوره به جان افتاد و مکانیزم ارتباط لکاته با زن اثیری و مرد خنضرپنزی عجیب درگیرم کرده بود تا این که داستان یک روح سیروس شمیسا را که شرح بوفکور است را خواندم.
برادران کارامازف، داستایوفسکی: یک ماه از تابستان یکی از سالهای دانشگاه را صرف خواندن این رمان دوجلدی کردم. رابطه سه برادر(ایوان، دیمتری و آلکسی) و پدرشان روایت به محاق رفتن وجدان اخلاقی است که زندگی را سراسر اندوه و رنج میکند و به نظرم بسیار نزدیک به فضای کنونی جامعه ما است.
بیگانه، آلبر کامو: هیچ وقت فضای سنگین و سربی رمان بیگانه و مرسو از ذهنم خارج نخواهد شد. مرسو آنقدر خنثی و سرد است که شب بعد ازمرگ مادرش را با دوست دخترش بگذراند و یا در یک ظهر تابستان مغز فردی را بیدلیل نشانه بگیرد.
من هرکس که این پست را میخواند را دعوت میکنم که از کتابهای دوست داشتنیش بنویسد.
خشونت کلامی و جنسی علیه روزنامه نگاران
مشکلات صنفی و معیشتی روزنامه نگاران
همه علیه منافع صنفی روزنامه نگاران
روزهای سخت
چالش وزارت کار با انجمن صنفی روزنامهنگاران به خوان آخر رسیده و تنها انتخابات 31 مرداد است که میتواند حافظ انجمن در مقابل بدخواهان باشد. دور اول انتخابات علیرغم همه خوشبینیها به حد نصاب نرسید. پنجشنبه فرصت آخر است همه همت کنیم و خانه خود را حفظ کنیم.
این روزها آنقدر تلخ شدهام که نمیخواستم این روزمرگی مجازی را پر از تلخیهای روزمرگیهای واقعی کنم، اما پس از چند ماه سکوت گویا چارهای نیست جزاینکه از روزمردگیها بنویسم. در زمانهای که نمیتوان روز بعد را هم پیشبینی کرد فقط باید دل به روزمردگیها سپرد و بیخیال هیچ برنامه و فکری، روز را به شب و شب را به روز گذراند. در این دو ماه پروژههای مختلفی را شروع کردم و تقریباً همه را نیمهکاره رها کردم و عطایشان را به لقایشان بخشیدم. این مدت آنقدر سرم شلوغ بود که نه فیلمی دیده ام و نه کتابی خواندهام. تمام تلاشم این بوده که کارها و تعهداتم را به موقع برسانم و از طرف دیگر حاشیهها و بازیهای پس پرده رمقی برایم نگذاشته است. پیش بینی بازیهای پسپرده اگر چه گاهی لذت بخش است، اما اگر اهل ضد بازی نباشی بیشتر سبب عذاب و رنج میشود؛ چرا که در این شرایط همه بهجای پذیرش قواعد بهدنبال برهم زدن بازی به نفع خود هستند.


