Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

امروز برای سومین بار شرق توقیف شد و این چندان در فضای کنونی دور از انتظار نبود، اما همچنان دردناک بود. توقیف هر روزنامه امیدهای بسیاری را برباد می دهد و توقیف چندباره یک روزنامه سنگینی فاجعه را بیشتر می کند، اما با وجود فضای سربی کنونی کسانی که روزنامه نگاری را نه به عنوان شغل بلکه به عنوان عشق انتخاب کرده اند راهی جزء ماندن و مقاومت و امید به آینده ای مبهم ندارند و همه با هم فریاد سر می دهیم که «ما می مانیم». ما می مانیم اگر چه بسیاری اراده به نابودی مان داشته باشند.  

---------------------

پ.ن: مصاحبه با مدیر مسئول شرق و متن گفت‌وگویی که بهانه توقیف شرق شد را اینجا بخوانید

نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد 1386ساعت 14:35 توسط بیژن مومیوند| 12 نظر

صدویک سال از روزی که مظفر الدین شاه با دست لرزان فرمان مشروطیت را امضاء کرد می گذرد، اما ما همچنان در حسرت مشروط کردن قدرت شب را به صبح و صبح را به شب می گذرانیم و هنوز در این ملک حکومت فعال مایشاء است، مشروطه برای ما سراب بودوشراب نه آب. اگر چه به ظاهر تفکیک قوا صورت گرفته و انتخابات برگزار می شود، اما نشانی از تحدید قدرت وجود ندارد و حاکمیت در قبال مردم شان پاسخگویی برای خود  قائل نیست و هرگاه اراده کند بدون هیچ ترس و واهمه‌ای توقیف می کند و به بند می کشد.

نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد 1386ساعت 15:50 توسط بیژن مومیوند| 3 نظر

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

 

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

 

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

درد می کند

 

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند

 

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

 

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

 

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

 

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

 

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

 

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

 قیصر امین پور

 

این روزها دردهای مشترک ما بسیار افزون تر شده و هر روز نا امیدانه تر از گذشته به تاراج رفتن آمال و آرزوهایمان را نظاره می کیم، اما با همه این دردها به آینده ای گنگ دل بسته ایم و روزی را آرزو می کنیم که هیچ کس به خاطر عقیده و تفکرش تاوان نپردازد. در این دقایق مرگ زای که بسیاری از دوستان دانشجویمان در کنج زندان تاوان عقیده خود را می پردازند با شاملوی عزیز هم نوا می شویم و می سراییم:

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان برادری است.

 

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه ای است

و قلب

برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی...

 

 

14مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود اما هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند. ۱۴ امرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند. به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس های ایرانی با دانشجویان دربند" تغییر دهیم. به امید آزادی تمامی دوستانمان.

 

دوستان عزیزم هاشم باروتی، علی معظمی، مسعود میری، وحید ابویی، مهدیه ( بادوم )، مهجاد ( مهدی تاجیک و سجاد سالک )، حمید ( شاهد بازاری )، مصطفی نیلی، زهرا داوری و پری الوندی را نیز دعوت به همدری می کنم.

---------------------------------------

پ. ن: به علت این که برای رفتن به همایش مشروطه ایرانی عجله داشتم فراموش کردم که لینک پیوستن به همبستگی بزرگ وبلاگ نویسان با دانشجویان در بند را بگذارم. با عجله رفتم به حسینه ارشاد، اما با در بسته مواجه شدم که روی آن نوشته شده بود: با عرض پوزش به علت پاره‌ای مشکلات همایش مشروطه ایرانی به زمان دیگری موکول خواهد شد. این هم از مشروطه ایرانی بعد از صد ویک سالگی.

 

 

همبستگی بزرگ وبلاگ نویسان با دانشجویان در بند
نوشته شده در جمعه 12 مرداد 1386ساعت 13:53 توسط بیژن مومیوند| 2 نظر

این روزها خبرهای خوبی از قاصدکان به گوش نمی رسد. اکران سنتوری به نعویق افتاد و حتی بدبین‌ها صحبت از توقیف آن می‌کنند که امیدوارم این گونه نباشد. سیمین دانشور ( مادر داستان نویسی مدرن ایران ) هم در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان پارس بستری است و حالش نگران کننده است. احساس می‌کنم که پس لرزهای اعترافات کذایی دامن تعدادی از مطبوعات و فعالان مدنی و دانشجویی را بگیرد. دعا کنید که این حس درست از آب درنیاید. 

 

نوشته شده در دوشنبه 1 مرداد 1386ساعت 13:49 توسط بیژن مومیوند| 17 نظر