![]() |
![]() |
![]() |
در استجابت دعوت آیدا :
ما نسلی با آرزوها ورویاهای بسیار بودیم و میخواستیم طرحی نو دراندازیم و دیگرگونه کشوری بسازیم،اما ناگهان ۴ تیر ۸۴که از خواب برخاستیم تمام آمال و آرزوهایمان را بر باد رفته و نقش بر آب یافتیم. مردی آمده بود که هیچ نسبتی با آرزوها و رویاهای ما نداشت و نه ما ازجنس او بودیم و نه او از جنس ما. اکنون قریب دو سال از آن روز می گذرد و واقعیت ناخواسته چنان گرفتارمان کرده که دیگر چندان نشانی از آرزوها و رویاهایمان نمانده است. در این زمانه به تاراج رفتگی رویاها و آرزوها، نوشتن از آرزوها دردناک است ،اما مینویسم تا مبادا خودمان نیز فراموشمان شود.
کلی ترین آرزوی همیشگی من کاهش درد ورنج های زندگی آدمیان است.آرزوی امحاء درد و رنج ها را ندارم چرا که شدنی نیست فقط آرزو می کنم که درد و رنج ها (اعم از مادی و غیر مادی) کمتر شود.
دیگر این که آرزو دارم تساهل و مدارای ما در زندگی بالا برود و به راحتی پذیرای سلایق، عقاید ورفتارهای غیر مطلوبمان باشیم و همه با هر عقیده و سلیقه و رفتاری بتوانیم در کنار هم زندگی مسالمت آمیز و آرامی داشته باشیم .
اما یک آرزو که چندان امیدی به تحققش نمیرود این است که هیچ کس مجبور نباشد تاوان عقیده و تفکرش را بپردازد. در این سالیان دردآورتر از هرچیزی این بود که عده ای به خاطر نوع تفکرشان مجبور به پرداخت هزینه ها و تاوان سنگینی میشدند.
یک آرزوی کاملاً شحصی ام هم این است که حتی اگر برای مدت کوتاهی شده با سید محمد خاتمی کار کنم. اگر چه خیلی از تفکراتش را قبول ندارم و نسبت به عملکردش در زمان ریاست جمهوری انتقادات فراوان دارم، اما شخصیت و رفتارش در ده سال اخیر بر لحظه لحظه زندگی ام تاثیرگذار بوده و دوست دارم که شخصیتش را عینی تر وملموس تر درک کنم.
از علی معظمی ، حمید مافی ، ندا فضلی ، مجتبی روستایی ، زهرا داوری ، جمشید مومیوند ، ابراهیم بهشتی و علی محقق دعوت میکنم که از آرزوهایشان بنویسند.
مدتی است در عرصه موسیقی محسن نامجو نگاههای بسیاری را به سمت خود جلب کرده است. من نیز مدتی است که مشعوف از کشف این پدیده، بارها و بارها آهنگهایش را گوش میدهم.
نامجو با کنار هم قرار دادن موسیقی سنتی با بلوز و راک به ترکیبی چهل تکه رسیده که بازتابنده تضادهای زندگی روزمره است. به قول محمد حسن شهسواری: « از میان مضراب های سه تار ترکمن علیزاده، جیغ های سید بارت بیرون می آید، از کنار دوتار حاج قربان، گیتار دیوید گیلمور می گذرد، از فراز تحریر «اقبال آذر»، پیانوی جاز پرواز می کند، در لابه لای شعر شاملو، لحن خودمانی «لئونارد کوهن» می لغزد و در نهایت، انگار «باب دیلن» است که از میان کلمات خراسانی اخوان سخن می گوید.» اگر داریوش شایگان درکتاب افسونزدگی جدید، هویت چهل تکه انسان مدرن را تئوریزه کرد،محسن نامجو در عرصه موسیقی به این چهل تکه ای تحقق عینی بخشیده است. نامجو حتی به در شعرهای سنتی ساختار شکنی کرده و با بازی زبانی این شعر معرف حافظ ( زآن یار دلنوازم شکری ست با شکایت/ گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت ) را به این صورت درآورده است: زآن یار/ زآن یار/ زآن یار/ زآن یار دلنوازم/ شکری ست با شکایت/ در زلف/ در زلف/ در زلف چون کمندش/ ای دل مپیچ کانجا/ سرها/ سرها/ سرها بریده/ بی/ سرها بریده/ بینی/ سرها بریده بینی/ بی جرم و بی جنایت.
راز مجذوبیت سبک نامجو برای من این است که در عین دلدادگی به مولانا و حافظ، شعرهای سید علی صالحی و سیمین بهبانی هم برایم جذابیت دارند و درعین لذت بردن از موسیقی سنتی و صدای شجریان و شهرام ناظری، گوگوش ، اندی، ونجلیز و کیتارو هم برایم لذتبخش است و نامجو این چهلتکهای را یکجا با هم جمع کرده است. سبک موسیقایی نامجو این ظرفیت را دارد که در عرصه سترون موسیقی ایران تحول و تحرکی ایجاد کند.
کلیپ زلف بر باد مدهمطلبی درباره محسن نامجو نوشتهام که به علت خرابی کامپیوتر خانه فعلا نمیتوانم در وبلاگ بگذارم. پس تا مطلب جدید را نگذاشتم مطالب قبلی را بازخوانی کنید.
همچون بسیاری از حوزههای دیگر وضعیت ژورنالیسم (روزنامهنگاری) ایران نیز بحرانی است. نقش روزنامهها در ایران آنچنان کمرنگ شده که بود و نبودشان چندان تاثیری بر زندگی روزمره ایرانیان ندارد. پانزده روز اول سال غیر از دو روزنامه دولتی هیچ روزنامهای منتشر نشد و مردم کوچکترین خلایی را احساس نکردند و این میتواند به کل سال سرایت کند و اگر قرار باشد بنا به هر دلیلی در ایران روزنامهای منتشر نشود، هیچ تغییر محسوسی در زندگی مردم ایجاد نخواهد شد.
دوره اول ریاست جمهوری خاتمی را میتوان دوره طلایی روزنامهنگاری در ایران بعد از انقلاب دانست، در این دوره روزنامهها بیشتر به مثابه حزب و باشگاه سیاسی عمل کردند و چوبش را هم خوردند، در چنین فضایی نگاه به روزنامه و روزنامهنگاری بیشتر از دریچه سیاست بود تا اطلاعرسانی و سیاسیون روزنامهها را قرق کرده بودند و چندان جایی برای متخصصان وحرفهایها نگذاشته بودند. با فروکش کردن تب سیاست و اصلاحات، سیاستپیشگان هم آرام آرام روزنامهنگاری را رها کردند ؛اما نگاه مردم به روزنامهها همچنان سیاستزده باقی ماند.
دور جدید روزنامهنگاری ایران که چند سالی است شروع شده، دو خصیصه منفی عمده دارد: 1- تبدیل روزنامه به بنگاه اقتصادی و روزینامه شدن. 2 –تکیه تحریریهها به سایتهای خبری و در آوردن سایت نامه. بعد از فرو کش کردن تب سیاست عمده هدف مدیران روزنامهها از انتشار روزنامه سود اقتصادی شد و در چنین فضایی در مدت کوتاهی روزنامههای اقتصادی فراوانی سر برآوردند و همچنان به فعالیت ادامه میدهند. رشد یکباره روزنامه های اقتصادی نه به جهت اولویت یافتن مباحث اقتصادی، بلکه بهخاطر سودآوری آنها بود. در چنین فضایی سودآوری به تنها هدف تمام مدیران مطبوعات تبدیل شدهاست. چون در این دوره مطبوعات فقط به ابزار انتفاع اقتصادی تبدیل شدهاند کیفیت و محتوا از اهمیت افتاده و فقط مهم این است که چیزی بیرون بیایید. به همین دلیل مدیران هر روز تحریریهها را کوچکتر و خلوتتر کردند و هر چه تحریریهها خلوتتر میشد اتکا و نیازمندی به سایتهایخبری و خبرگزاریها بالاتر میرفت، بهگونهای که اکنون نود درصد خبرهای روزنامهها سایتی است و اگر دو روزنامه با هم مقایسه شود معلوم میشود که بالای هفتاد درصد خبرها و حتی جملاتشان مشابه است.
به باور من ضربهای که روزنامهنگاری ایران از مناسبات درونی خود میخورد به مراتب بیشتر از ضربه سانسور حکومت است.
روزمرگی و پرداختن به آن در فرهنگ ایرانی امر چندان پسندیدهای نیست و مساوی با بطالت و گذران غیر مفید زندگی و همچنین نفسانیت و مادیگرایی صرف تلقی میشود و در این منظومه، مطلوب آن است که انسان خود را غرق در روزمرگی نکند و از آن فراتر رفته و دل در گرو امور متعالیتری داشته باشد. چنین نگرشی به روزمرگی ریشه در سنت عرفانی فرهنگهای شرقی و فرهنگ اسلامی دارد. در این منظومه فرهنگی به تبع نفی روزمرگی، عقل معاش و در سطحی کلیتر عقلانیت نیز مذموم و مطرود است. به همین خاطر است که مولوی میگوید:
آزمودم عقل دور اندیش را / زین پس دیوانه سازم خویش را
اما در فرهنگ مدرن غرب که به فرهنگ مسلط تبدیل شده، روزمرگی نه تنها مذموم و مطرود نیست بلکه میتوان گفت که تمام جهد انسان ها برای داشتن روزمرگیای بهینه است و کل تمدن و دانش بشری در خدمت روزمرگی است.در سنت شرقی و اسلامی خدا در محور قرار دارد و همه چیز بر اساس این محور تعریف و ترسیم میشود و هر چیزی که جنبه فرا مادی بیشتری داشته باشد ارج و قرب بیشتری دارد، اما جهان مدرن و فرهنگ مدرن مبتنی بر محوریت انسان است و به همین جهت همه امور در آن بر اساس رابطهایکه با انسان دارند تعریف میشوند و همه چیز در خدمت اسان قرار دارد و بر این اساس روزمرگی ارج میبیند و در صدر مینشیند و حتی امور فرا عقلی و ماوراءطبیعی زندگی نیز جزئی از روزمرگی به حساب میآیند.در این منظومه روزمرگی نه تنها مذموم نیست بلکه تمام تلاشها برای هر چه بهتر شدن آن و آسایش و آرامش انسان در زندگی روزمره است.
پینوشت:این روزها چندان اوضاع بر وفق مراد نیست. گر چه اولین ماه از بهار طبیعت به نیمه رسیده ولی هنوز نه تنها از بهار مطبوعات خبری نیست بلکه اتفاقات ناخوشایندی نیز در این چند روز رخ داده است. اختلاف یکی از دوستانم با مدیر مسئولشان به آنجایی ختم شد که نباید ختم میشد. نمیدانم مدیران مسئول چرا اینقدر بیمسئولیت شدهاند و هیچ نیازی نمیبینند که در مقابل کارهایشان به تحریریه پاسخ گو باشند و خود را فعال ما یشا میدانند و فقط در مقابل قو قهریه خود را پاسخگو میدانند. بر اساس شنیدهها کسری نوری هم با مسولان اعتماد ملی اختلاف پیدا کرده و از سردبیری اعتماد ملی استعفاء داده. این بهاری نبود که انتظار داشتیم، تابعد چه پیش آید.


