![]() |
![]() |
![]() |
ساعت از دو نیمه شب گذشته بود، اما خوابش نمیبرد.از رختخواب بیرون آمد و بعد از کشیدن سیگار لامپ را روشن کرد و کتاب را برداشت وشروع به خواندن کرد، نتوانست ادامه دهد و خاطرات روز گذشته به ذهنش هجوم آوردند. لباسهایش را پوشید و از خانه بیرون زد. وقتی برگشت دوباره کتاب را برداشت ولی هر چقدر تلاش کرد که ذهنش را متمرکز کند نتوانست.خودش را به دست اوهام سپرد،عقربهها ساعت 7 را نشان میداد.لباسها راپوشید و سر کار رفت. دیروز در حال تکرار بود.شب که شد خوابش نمیبرد کتاب خواند، بیرون رفت، سیگار کشید ودوباره همان خیالات وخاطرات سراغش آمدند.
مصطفی ملکیان سه خصلت برجسته معنویت را امید، شادی و آرامش میداند و براین باور است که هر انسانی اگر با صداقت و جدیت به عقایدش برسد و سه ویژگی فوق را دارا باشد فردی معنوی است ولو اینکه منکر وجود خدا باشد. بر این اساس او برتراند راسل را یک انسان معنوی میذاند و بسیاری از دینداران و متشرعین را غیر معنوی.
به باور من گرچه سه خصلت فوق شرط لازم معنویت هستند،اما برای آن شرط کافی نیستند و انسان معنوی غیر از آنها باید واجد خصال دیگری چون اعتقاد به کرامت وارزش ذاتی انسانها، نیکخواهی برای نوع بشر، بلند نظری و...نیز باشد و معتقدم که شروط سهگانهای که ملکیان به آنها اشاره دارد حداقلهایی هستند که برای یک زندگی بهینه و سالم ضرورت تام دارند.آدمی اگر در زندگیاش فاقد امید، شادی و آرامش باشد به واقع از زیست سالمی برخوردار نیست و نمیتواند از زندگی چندان لذتی ببرد و چنین فردی اگر در جهت تغییر شرایط وبهبود وضع خود عمل نکند زندگی برایش به دوزخ تبدیل میشود.
یکی از راههای افزایش شادی، تقویت روحیه طنازی است که با استمداد از آن میتوان نگاهی دیگرگونه به معضلات بشری و امور تراژدیک و غیر قابل قبول داشت ودر موارد نامطلوب سویههای ظنزش راکشف کرد و بعد درصدد تغییرش بر آمد.
در اینجا میتوانید در راستای انبساط خاطر یک بیانه طنز آمیز بخوانید.
چشنواره فیلم فجر علی رغم اینکه این دوره بی خاصیتترین دوره اش بود، اما درعین بیخاصیتی باز هم عجایب وحاشیههای جالبی داشت.
1 – «اخراجیهای» مسعود دهنمکی همانگونه که پیشبینی میشد بسیار پر حاشیه و جنجالی بود وانصافاًفیلم قابل قبولی ازآب درآمده و سطحش از خیلی فیلمهای کارگردانان شناخته شده بالاتر است. ازفیلمنامه نسباً قوی و بازیهای خوبی برخوردار است. اولین تجربه سینمایی دهنمکی بسیار بالاتر از حد انتظار بود و محتوای آن هم با رویکرد سیاسی شناخته شده او فاصله فراوانی دارد و کاش دهنمکی همانگونه برای رفتن به جبهه جنگ به تکثر معتقد بوده ودر فیلمش ارازل اوباش رابه جبهه میفرستد وآنها را برمقدس مآبها ترجیح میدهد، در حوزههای دیگر نیز به چنین تکثری می رسید وهمانگونه که ارازل را به رسمیت می شناسد روشنفکران ومخالفان سیاسیاش راهم به رسمیت میشناخت.خیلیها اخراجیها را «مارمولک2» لقب دادهاند وبه باور من مسعود دهنمکی پدیده جشنواره بیست وپنجم است.
2 – وقتی نامزدههای رشتههای مختلف اعلام شدند بسیاری از تعجب دهانشان باز مانده بود واگر امکان داشت شاخ هم در میآوردند؛ درحالی که بسیاری پیش بینی میکردند که «سنتوری» داریوش مهرجویی واخراجی های دهنمکی در بسیار رشتهها نامزد شوند،اما در بین نامزدهای اصلی چندان خبری از آنها نیست و «روز سوم» محمد حسن لطیفی و «اتوبوس شب» کیومرث پوراحمد از سایرین پیش افتادهاند و «پارک وی»فریدون جیرانی هم نادیده گرفته شده.
دیروز با توجه به وضعیت بیسروسامان سینمای مطبوعات و بر اساس تجربه روزهای گذشته برای دیدن «رییس» کیمیایی، زودتر از همیشه خود را به سینما فلسطین رساندم، اما سالن پرتر از پر بود؛در میان هجمه وهمهمه شایعاتی به سرعت در حال گردش بود مبنی بر اینکه رییس نرسیده و سنتوری جایگزینش میشود هر چه شایع قوت بیشتری میگرفت جمعیت نیز بیشتر میشد، میان همهمه ولولیدنها در جستجوی جایی برای نشستن بودم، که خانمی ایثار کرد و جایش را به من واگذارد و دیدن سنتوری را مدیون اویم.
سنتوری در کل فیلم قابل قبولی است و به حتم بهترین فیلم جشنواره.داریوش خان مهرجویی مثل همیشه فیلمی منفاوت ساخته و به باورم تنها کارگردان ایرانی است که در طول فعالیتش نه پسرفت کرده و نه خود را تکرار.گرجه به شخصه هامون را بر دیگر فیلمهایش ترجیح میدهم،اما هرکدام از فیلمهایش از بقیه متفاوت است ونمیتوان باهمشان مقایسه کرد.سنتوری به باورم بهتر از این میتوانست باشد،اما اکنون هم سروگردنی بالاتر ازمابقی فیلمهای جشنواره دارد وهمین امر سبب شد که نتوانند به راحتی کنارش بگذارند و به خاطر آبرو ورونق جشنواره از رمق افتاده با سلام وصلوات بازش گرداندند و اگر اراده حضرات بر بایکوت سیمرغیاش نباشد که نمیتواند باشد؛اکثر جوایز را درو خواهد کرد.
به باورم سنتوری مقداری از عدم تعادل وتناسب سکانسهایش رنج میبرد، چرا که در حالی که سکانسهای درخشانی دارد که در تاریخ سینمای ایران نظیر ندارد(مانند سکانسهای معتادان کارتون خواب وصحنهای که علی سنتوری غذایش را به آنها میبخشد و خود بی نصیب میماند و...)، اما در عین حال برخی از سکانس هایش بسیار معمولی است.ایراد دیگر فیلم عدم تناسب صدای محسن چاوشی با فیزیک چهره بهرام رادان وحرف زندنش است و به عقیده من مهرجویی میبایست فرد دیگری را به عنوان خواننده انتخاب میکرد و امین تاجیک انتخاب بسیار بهتری نسبت به چاوشی میتوانست باشد.
بعد از اتمام جلسه پرسش و پاسخ سنتوری «چند روز بعد» نیکی کریمی رادیدم که این فیلم، دومین تجربه کارگردانیاش است و علی رغم وجود ضعفهایی عمده، نسبت به فیلم اولش گامی به جلو بود.گرچه چند روزبعد از فیلمنامهای قوی برخوردار است، اما در پارهای جاها ریتم بسار کندی دارد و تکرار زیاد چند نمای خاص(جاده و نگاه از بالای تپه و سیگار) ملال آور ونخنما است.
سنمای مطبوعات امسال از همیشه نابسامانتر است و کسانی در آن یافت میشوند که در عمرشان روزنامهای را ورق نزدهاند و هر روز تعدادشان افزون میشود.


