Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

روی کاناپه لم داده بود و کتاب می ‌خواند که حمیدsms زد:«روزنامه توقیف شد» اولش فکر کرد که شوخی است اما وقتی به آرش زنگ زد معلوم شد که شوخی نیست.ناگهان چشمانش سیاهی رفت وکلمات کتاب رادیگر نمی‌دید.بعد ازچنددقیقه، حالش که مقداری بهترشد لباس‌هایش راپوشید وبه روزنامه رفت.

 ازدر که وارد می‌شود کنگی وبغض سنگینی در فضای دفتر حس می‌کند ،خدماتی‌ها بی هدف راه می‌روندوغم ازچهره‌شان می‌بارد.

بچه‌های تحریریه جمع شده  وهرکدام چیزی می‌گویند.سعیده می‌گوید:«نمی‌شه که دست روی دست بذاریم وهیچ‌کاری نکنیم. این پنجمین روزنامه‌ای است که تواین دوسال بستن اگه اعتراضی نکنیم وساکت باشیم وضع ازاینی که هست بدتر می‌شه.به نظر من باید چند روز اعتصاب بکنیم»

رضا که همشه سعی می‌کند فضا راآرام کند حالا هم می‌خواهد این کار راکند«تو این کشور  وقتی کسی به اعتصاب نمایندگان توجهی نمی‌کنه وآب ازآب تکون نمی‌خوره اعتصاب ما چه کاری ازپیش می‌بره؟ به نظر من اعتصاب فقط وضع روبدتر می‌کنه،نظر تو چیه حامد؟»

حامد که تازه آمده  وهنوزگیج و منگ است:«البته فکر نکنم بتونیم  درمورد اعتصاب نظر همه بچه‌هارو جلب کنیم اما به نظرم بهتره که یه بیانیه بدیم وبگیم که تا وضع این‌جور باشه ما دیگه کار مطبوعاتی نمی‌کنیم»

مهدی به حامداعتراض می کند« اصلاً هدف اونا هم اینه که ماننویسیم وادب بشیم وبریم سراغ کارای دیگه واین چیزی که تومی‌گی دقیقاً همون چیزیه که اونا می‌خوان. تازه ماغیر ازنوشتن وکار روزنامه هیچ کار دیگه‌ای بلد نیستیم. به نظر من ما باید مقاومت کنیم تا سرانجام متوجه بشن که از پس مان برنمیان .فقط یه مقداری بایدپیچیده عمل کنیم وتابلو بازی درنیاریم»

درنهایت احمدمی‌گوید:«بچه‌ها بهتره یه مدتی استراحت بکنیم وتو این مدت یه فکری برای آینده بکنیم باید راهی پیداکنیم که به این راحتی نتونن خلع سلاحمون کنن»

الان نزدیک به یک سال از آن روز می‌گذردوآن تیم ازهم پاشیده .بعضی‌ها همچنان به فعالیت مطبوعاتی ادامه می‌دهند وعده‌ای کارمطبوعاتی راکنار گذاشته‌اند و به ترجمه کتاب رو آورده‌اند.تعدادی نیز وارد بورس و بازار و تجارت شده‌اند.حامد که هنوز نتوانسته از مطبوعات دل‌بکنددبیر سرویس فرهنگی یک روزنامه نه‌چندان نام‌آشنا است وهر لحظه منتظر توقیف دیگری وشروع دیگری است.نقطه سرخط.

دراین شرایط هر کاری بهترازروزنامه‌نگاری است، ولی من هیچ کار دیگری از دستم برنمی‌آید،پس نقطه سرخط.

چهار سال دیگر من وحامد همچنان روزنامه‌نگاریم،نقطه سرخط.

 

نوشته شده در شنبه 30 دی 1385ساعت 00:32 توسط بیژن مومیوند| 6 نظر

محمود احمدی‌نژاد(عجیب‌ترین وغیرقابل پیش‌بینی‌ترین رییس‌جمهور ایران) چند روزی است که راه‌ افتاده وکشورهای آمریکای‌جنوبی را یک به یک می‌جرخد وبادوستان کمونیستش خوش می‌گذراند.تاچند سال پیش به ذهن هیچ‌کس خطور نمی‌کرد که سران حکومت دینی ایران باکمونیست‌های آمریکای‌جنوبی هم‌پیاله شوند؛آیت‌الله خمینی وارنستو چه‌گوارا حتی درخواب هم نمی‌توانستد روزی راتصورکنند که ادامه‌دهندگان راهشان برسریک میز بنشینند ویک آرزو درسرداشته باشند،اما مدتی است که درعمل این اتفاق محقق شده ورییس جمهور اصول‌گرا وامام‌زمانی ومدعی برقراری حکومت اسلامی ایران باچاوز،کاسترو، مورالس،اورتگا وبقیه کمونیست‌های منکر خدا چنان عقد اخوت بسته ورفت‌وآمد خانوادگی پیدا کرده که گویی ازیک ایل‌وتبارند.آیت‌الله خمینی هیجده سال پیش نامه‌ای به گرباچف نوشت وپیش‌بینی کرد که کمونیست به گورستان تاریخ خواهد پیوست غافل ازآن‌که هیجده سال بعد کمونیست‌ها یارغار رییس‌جمهور نظام‌اسلامی‌ای‌می‌شوند که اوبنیان‌گذارش بوده.  احمدی‌نژاد چاوزواورتگا راهم‌چون مجاهدان‌فی‌سبیل‌الله درآغوش می‌کشدو آنان نیز اوراچون یک‌جریک مبارز می‌نگرند وخیال می‌کنند که خون«چه»دررگهایش جاری‌است.

مسئله اساسی این است که رییس‌جمهورامام‌زمانی چگونه می‌خواهد به کمک دوستان کمونیست وملحدش حکومت اسلامی رامتحقق کند تا دیگران ازآن‌الگوی‌برداری کنند؟کمونیست‌هاونوادگان نه‌چندان خلف «چه» نیز چگونه می‌خواهند باکمک یک مسلمان بنیادگرا آرمان‌های کمونیستی‌شان راجامعه عمل بپوشانند؟اگربه اختلافات تئولوژیک آن‌ها نادیده گرفته شود آن‌زمان شباهت‌هاوقرابت‌های‌بی‌شمارآن‌ها نمایان خواهد شد.احمدی‌نژادورفقای چپش به‌شدت پوپولیست وعوام‌زده‌اندوبرای تحبیب قلوب عوام حاضرند دست به هرکاری بزنند.دیگر آن‌که هردو طرف آمریکا ونظام سرمایه‌داری رااصلی‌ترین دشمن خود می‌دانندوجنان‌که این دشمن مشترک سبب شده که آنان اختلافات تئولوژیک‌شان رابه دست فراموشی بسپارندوبرای صف‌ارایی درمقابل دشمن‌مشترک باهم متحد وهم‌پیمان شوند.

          

نوشته شده در سه شنبه 26 دی 1385ساعت 00:57 توسط بیژن مومیوند| 7 نظر

یک غروب سرد زمستانی، راسته درختان پارک راگرفته بود وقدم می‌زد.درحالی که باد سردی صورتش راباخشونت نوازش می‌داد دستش رادرجیب پالتویش کرده بودوبه سگارش پک‌هایی‌از عمیق جان می‌زدو خاطرات سپری شده‌اش رادرذهن مرور می‌کرد.ناگهان ایستاد وبه ابرهای سیاه بالای سرش نگریست بعد صورتش قرمز وخیس عرق شد گام‌هایش راتندترکرد.  

نوشته شده در دوشنبه 25 دی 1385ساعت 01:01 توسط بیژن مومیوند| 2 نظر

گرچه خیلی وقت است که مسائل،مشکلات ونابرابری زنان ازدغدغه‌ها ودلمشغولی‌های اصلی‌ام بوده ودر رفع تبعیض ونابرابری زنان ازهیچ فعالیتی فروگذارنبوده‌ام ودراین راه تهمت‌هاوناسزاهای رنگارنگی نثارم شده ،اما تاکنون تصمیم نداشتم که بخشی ازوبلاگم را به مسائل زنان اختصاص دهم وبراین باور بودم که درفضای مجازی زنان بانابرابری وتبعیض کمتری مواجه هستند وخودشان باید در این عرصه به دلخواه وسلیقه‌شان فعالیت کنند.ولی آرام آرام شواهدوقرائن حاکی ازچیز دیگری بودند.اول این‌که درصد زیادی از زنان ودخترانی که بااینترنت درارتباط بودندو وبلاگ نویس بودند نابرابری وتبعیض برایشان چندان مسلئه مهم واولویت داری نیست و به‌مانند بسیاری ازمردان بیشتر به وبلگ‌نویسی به عنوان وسیله تفریح وسرگرمی نگاه می‌کنند،درحالی که می‌توانستند ازآن به عنوان ابزاری درجهت استیفای حقوقشان استفاده کنند.علاوه براین بعدارمدتی دریافتم که درفضای مجازی هم نابرابری زنان بیشتر ازمردان است ودرچند سال اخیر بسیاری ازسایت‌هایی که به مسائل زنان می‌پرداختند به‌طورگسترده فیلتر شده‌اند که شاهد تازه این امر فیلتر سایت میدان وسایت تغییر برای برابری است.به خاطر تداوم نابراری زنان درفضای مجازی وغفلت بسیاری از آن‌هانسبت به تبغیض‌هاواجحافات رواداشته شده فرهتگ مردسالار بر زنان،قصد دارم ازاین به بعد بخشی ازوب نویسی‌هایم رابه مسائل زنان اختصاص دهم.گرچه ممکن است که این‌کارباعث دلخوری عده‌ای شود.

روزی بادوستی برسرنابرابری وتبعیض زنان صحبت می‌کردیم که درمیان صحبت‌هایش گفت:«ای آقا تواین مملکت مگه وضع مردان خیلی خوبه که حالا شما سنگ زنا رو به سینه می‌زنین ،به فکرحل مشکلات ومعضلات اساسی‌ترباشین .چراراه روعوضی می‌رین؟»درپاسخش گفتم:«درسته که مرداهم وضع خوبی ندارن ولی وضع زنا توایران به مراتب بدتراست ومورد ظلم مضاعف واقع می‌شن.تازه این‌که میگی مامشکلات اساسی‌تری داریم وباید اونا رو حل کنیم یعنی چی؟نهایتش اینه که امثال ما بخوایم برای رسیدن به دموکراسی ورعایت حقوق بشر کار کنیم،مگه فعالیت برای رفع نابرابری وتبعض زنان جیزی غیر از اینه؟» .آن روز دوستم نتوانست جواب قانع‌کننده‌ای بدهدومن همچنان معتقدم که نابرابری وتبعیض علیه زنان جزء مشکلات اساسی جامعه است وکسانی که می‌خواهند کم‌اهمیت جلوه‌اش دهند، تنها آدرس‌های گمراه کننده می‌دهندوهنوز اسیر ذهنیت‌های ماقبل روشنگری هستند و پز روشنفکرانه‌شان ادعایی بیش نیست. 

   

نوشته شده در شنبه 23 دی 1385ساعت 04:42 توسط بیژن مومیوند| 6 نظر
باخودم قرارگذاشته بودم که توی وبلاگم  به قول دوستان انرژی منفی پراکنده نکنم ولی تواین شرایط صلاح ندونستم که درمورد نگرانی‌ها ودلواپسی‌هام چیزی ننویسم. این روزهاچنان دل ودماغی ندارم وخیلی معمولی روزهامو می‌گذرانم گرچه هنوز ازآینده ناامید نشدم و امیدورام که رخوت هاوسستی‌هاوبی‌انگیزه‌گی‌هاپایانی داشته باشه،امافضای جامعه اونقدرسردودل‌مرده است که ریشه هرچی آرزو وامید رو تووجود آدم می‌خوشکونه.وقتی که می‌بینم دوستانی که سال‌های گذشته پرانرژی وامیدوار بودن وبرای تحقق خواسته‌هاشان زمین وزمان رو به هم می‌ریختن،الان یاافسرده شدن وکنج‌خونه نشستن یا برای گزران زندگی از صبح تاشب کارایی می‌کنن که اصلاً دوست ندران وبه کارشون تعلق خاطر ندارن  بغض گلومو می‌گیره و حالم بد می‌شه.به درستی نمی‌دونم که چرا این‌طور شدوچی شدکه به این‌جا رسیدیم ومقصر کیا هستن و وضعیت فعلی تاوان کدوم گناه واشتباه‌مونه،ولی اگر وضع همین‌جوری پیش بره نسل ما باهمه آرزوها وبرنامه‌هایی که برای آینده داشت تلف وجوان‌مرگ می‌شه. نباید دست رودست بذاریم وتلف شدنمون ونظاره کنیم .دیگران که خیالشون نیست ،خودمون باید یه فکری بکنیم واین فضای مرده وسترون شده رو بشکنیم. به نظر شما چطوری می‌تونیم این فضای یاس‌آلود ودل‌مرده روبشکنیم و دوباره کبوترهایمان روپرواز بدیم؟   
نوشته شده در جمعه 22 دی 1385ساعت 01:16 توسط بیژن مومیوند| 4 نظر
   1      2      3    >>