![]() |
![]() |
![]() |
دنیای عجیبی شدهاست، محمدعلی نجفی که قرار بود برای انتخابات ریاست جمهوری کاندیدای اصلاحطلبان باشد،اکنون کاندیدای اصلاحطلبان برای شورای شهر است.این کار جز مهره سوزی چیز دیگری نیست.عقل سلیم حکم می کندمهرهای که درحد ریاستجمهوری است نبایدآن را برای انتخابات کم اهمیتتری چون شورایشهر خرج کرد،امااصلاحطلبان در کمال بیتدبیری این کارراکردهاندو نجفی رابرای شوراهاوارد میدان کردهاند.اگرنجفی وامثال او که کاندیدای شوراهاهستندرای نیاورندخسارت عظیمی متوجه این چهرههاواصلاحطلبان خواهدشدکه جبران ناپذیراست.به نظرمیرسداین سناریوازطرف عدهای ازمشارکتیهابرای ازمیدان به درکردن چهرههای چون نجفی طراحی شدهاست.جای تعجب داردکه دیگر اصلاحطلبان نیزبه راحتی تسلیم چنین نقشهای شدهاند.فقطامیدوارم در فرصت باقی مانده نجفی انصراف بدهدتااین نقشه عملی نشود داستان مردی که در حال سقوط در چاهی است در کلیلهودمنه بسیار با شرایطی که گریبانگیر ماشده مطابقت دارد.مرد درحالی که درآستانه سقوط در ته چاه است واژدهایی با دهان باز آماده پذرایی از اوست تمام امیدش برای نجات از رهایی از بلعیده شدن توسط اژدهای گرسنه ومنتظر ته چاه گرفتن بوته علفهای است که هر لحظه در حال کنده شدن هستند،بر در چاه کندوی کوچک عسلی است که مرد فلکزده خودش را باآن مشغول می کند تا این التذاذ موقت مقداری از هراس نابودی راکاهش دهد.
وضعیت ما هم درست مانند وضعیت آن مرد بخت برگشته است.هر روز در حال نابودی هستیم وراهی برای رهایی نمییابیم وحداکثر کارمان این شدهاست که سر خود رابا عسلها ومسکنهای کوتاه مدت گرم کنیم وبه تراژدیای که درانتظارمان است نیاندیشیم.البته نبلید فراموش کرد که سقوط ما دست کم دویست سال است شروع شده واما در شرایط کنونی کمیت وکیفیت عسلهای سرگرمکننده وگولزدنک کاهش یافته وسبب شده مقداری به خود بیاییم واندکی از عمق فاجعه رادرک کنیم.این کاهش عوامل مخدر راباید به فال نیک بگیریم وبه دنبال جای دستی برای راهایی ازچاه ویل باشیم.اگر ازچاه بیرون بیایم تازه وقت آن می رسد که مسیر راهمان رابیابیم.
|
این گزارش را دوشنبه درروزنامه فرهنگ آشتی نوشتم.
| |
|
این مطالب را قبلاًدر وبلاگ دیگرم گذاشته بودم.وقتی که تصمیم گرفتم آن را حذف کنم حیفم آمدکه این مطالب راحذف کنم بنابر این به اینجامنتقل
شان کردم
فلسفه وزندگی
اغلب مردم فلسفه رامفاهیمى انتزاعى مى پندارندکه ارتباطى بازندگى روزمره وعینى ندارد. این تصورعلل گوناگونى داردکه یکى ازاین علل شیوه زیست اغلب فیلسوفان بوده است.دراین رابطه بعدها بیشترخواهم نوشت.
مهجوریت فلسفه
علت دیگرىکه سبب گریزمردم ازفلسفه شده زبان دشواروپرطمتراق فیلسوفان بوده است .به خاطر دشوارىزبان وپیچیدگى مفاهیم وانتزاعى بودنشان موجب شده بسیارى انگیزهى این که به سراغ مباحث فلسفىبروند نداشته باشند.دلیل دیگراین بوده که مباحث فلسفىارتباط ملموس وعینىاى بازندگى روزمره وانضمامى نداشته است.
آسمان انتزاع وزمین انضمام
دردنیاى امروزهر علمى اگرنتواند بازندگى ملموس وانضمامى ارتباط برقرارکندودرخدمت آن نباشدمحکوم به نابودى یا مهجوریت است.مسائل ومفاهیم فلسفه کلاسیک ارتباط چندانى بازندگى روزمره نداشت وبیشتردرآسمان انتزاع سیر مى کردوبازمین انضمام برسرمهرنبود.همین سبب شدکه دردنیاىجدیدجاى چندانى براى آن باقى نماند.فیلسوفان مدرن باواکاوى این مهجوریت برآن شدندکه فلسفه را به زندگى روزمره ومسائل آن نزدیک کنند،امااین اتفاق هنوز درفلسفه ایرانى واسلامى نیفتاده وفیلسوفان ماهنوز نتوانسته اندبه زندگى نزدیک شوند.
ننوشتن درباره توقیف سخت است ونوشتن سودی نداردوازکارفروبسته گرهی نمی گشاید.من کار سخت رابرگذیدهام چراکه نسل مابایدبه کارهای سخت خوبگیرد.


