Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دنیای عجیبی شده‌است، محمدعلی نجفی که قرار بود برای انتخابات ریاست جمهوری کاندیدای اصلاح‌طلبان باشد،اکنون کاندیدای اصلاح‌طلبان برای شورای شهر است.این کار جز مهره سوزی چیز دیگری نیست.عقل سلیم حکم می کندمهره‌ای که درحد ریاست‌جمهوری است نبایدآن را برای انتخابات کم اهمیت‌تری چون شورای‌شهر خرج کرد،امااصلاح‌طلبان در کمال بی‌تدبیری این کارراکرده‌اندو نجفی رابرای شوراهاوارد میدان کرده‌اند.اگرنجفی وامثال او که کاندیدای شوراهاهستندرای نیاورندخسارت عظیمی متوجه این چهره‌هاواصلاح‌طلبان خواهدشدکه جبران ناپذیراست.به نظرمی‌رسداین سناریوازطرف عده‌ای ازمشارکتی‌هابرای ازمیدان به درکردن چهره‌های چون نجفی طراحی شده‌است.جای تعجب داردکه دیگر اصلاح‌طلبان نیزبه راحتی تسلیم چنین نقشه‌ای شده‌اند.فقطامیدوارم در فرصت باقی مانده نجفی انصراف بدهدتااین نقشه عملی نشود 
نوشته شده در سه شنبه 30 آبان 1385ساعت 20:13 توسط بیژن مومیوند| 1 نظر

داستان مردی که در حال سقوط در چاهی است در کلیله‌ودمنه بسیار با شرایطی که گریبان‌گیر ماشده مطابقت دارد.مرد درحالی که درآستانه سقوط در ته چاه است واژدهایی با دهان باز آماده پذرایی از اوست تمام امیدش برای نجات از رهایی از بلعیده شدن توسط اژدهای گرسنه ومنتظر ته چاه گرفتن بوته علف‌های است که هر لحظه در حال کنده شدن هستند،بر در چاه کندوی کوچک عسلی است که مرد فلک‌زده خودش را باآن مشغول می کند تا این التذاذ موقت مقداری از هراس نابودی راکاهش دهد.

وضعیت ما هم درست مانند وضعیت آن مرد بخت برگشته‌ است.هر روز در حال نابودی هستیم وراهی برای رهایی نمی‌یابیم وحداکثر کارمان این شده‌است که سر خود رابا عسل‌ها ومسکن‌های کوتاه مدت گرم کنیم وبه تراژدی‌ای که درانتظارمان است نیاندیشیم.البته نبلید فراموش کرد که سقوط ما دست کم دویست سال است شروع شده واما در شرایط کنونی کمیت وکیفیت عسل‌‌های سرگرم‌کننده وگول‌زدنک کاهش یافته وسبب شده مقداری به خود بیاییم واندکی از عمق فاجعه رادرک کنیم.این کاهش عوامل مخدر راباید به فال نیک بگیریم وبه دنبال جای دستی برای راهایی ازچاه ویل باشیم.اگر ازچاه بیرون بیایم تازه وقت آن می رسد که مسیر راهمان رابیابیم.

نوشته شده در شنبه 27 آبان 1385ساعت 20:02 توسط بیژن مومیوند| 1 نظر

این گزارش را دوشنبه درروزنامه فرهنگ آشتی نوشتم.

 

 یکى‌ از اعضاى‌ستاد حامیان‌ احمدى‌ نژاد دیروز اعلام‌ کرد که‌ به‌ علت‌ سوءاستفاده‌ عده‌ای، این‌ گروه‌ نام‌ خود را به‌«ستاد مردمى‌ حامیان‌ آرمان‌هاى‌ امام‌ اول‌ و دوم‌ انقلاب» تغییر داده‌ است. رضا خواه در گفت و گو با ایسنا ، منظور از امام‌ اول‌ و دوم‌ انقلاب‌ را حضرت‌ امام‌ خمینى‌ (ره) و مقام‌ معظم‌ رهبرى‌ دانست‌ و اظهار امیدوارى‌ کرده‌ است‌ که‌ عنوان جدیدشان‌ باز هم‌ مصادره‌ نشود. او گفت :ما ناممان آبادگران بو د اما عده اى سوء استفاده کرده نام خود را آبادگران جوان و عده اى دیگر آبادگران عدالت خواه گذاشتند .از اسم بعدى ما یعنى حامیان احمدى نژاد هم سوء استفاده شد ،پس این اسم را برگزیدیم. عنوان‌ تازه‌اى‌ که‌ حامیان‌ احمدى‌ نژاد براى‌ خود انتخاب‌ کرده‌اند چندان‌ هم‌ منحصر به‌ فرد و جدید نیست‌ چرا که‌ قبل‌ از آن‌ها گروه‌هایى‌ با عنوان‌هاى‌ مشابهى‌ در فضاى‌ سیاسى‌ کشور مطرح‌ شده‌اند. نیروهاى‌ خط‌ امام‌ و پیروان‌ خط‌ امام‌ و رهبرى‌ از جمله‌ گروه‌هایى‌ هستند که‌ در سالیان‌ گذشته‌ در عرصه‌ سیاسى‌ شروع‌ به‌ فعالیت‌ کرده‌ و هنوز هم‌ فعال‌ هستند.
 
خط‌ امامى‌ها
بعداز حوادث‌ اولیه‌ انقلاب‌ و تصفیه‌ سازمان‌ مجاهدین‌ خلق، بنى‌ صدر، قطب‌زاده، اعضاى‌ نهضت‌ آزادى‌ و طرفداران‌ مهندس‌ بازرگان‌ و... کسانى‌ در عرصه‌ سیاسى‌ و قدرت‌ باقى‌ ماندند که‌ در مکتب‌ سیاسى‌ امام‌ خمینى‌ پرورش‌ یافته‌ بودند و امام‌ خمینى‌ را رهبر معنوی، فکرى‌ و سیاسى‌ پذیرفته‌ بودند و خود را مطیع‌ امر ایشان‌ مى‌دانستند. اما حوادث‌ بعدى‌ و از جمله‌ مطرح‌ شدن‌ قانون‌ کار باعث‌ شد اختلافاتى‌ در نیروهاى‌ انقلاب‌ پدید آید.عده‌اى‌ طبق‌ سنت‌ فقه‌ شیعه‌ مالکیت‌ فردى‌ را محترم‌ مى‌شمردند و بر این‌ باور بودند که‌ دولت‌ در عرصه‌ فعالیت‌هاى‌ اقتصادى‌ نباید دخالت‌ کند و نمى‌تواند براى‌ رابطه‌ کارفرما و کارگر تعیین‌ تکلیف‌ کند (این‌ گروه‌ بعدها به‌ راست‌ گراها معروف‌ شدند) در مقابل‌ عده‌اى‌ دیگر معتقد بودند که‌ دولت‌ اسلامى‌ بنا بر مصلحت‌هاى‌ زمانه‌ در هر حوزه‌اى‌ که‌ تشخیص‌ دهد، مى‌تواند قانون‌گذارى‌ کند (این‌ عده‌ که‌ طرفدار دخالت‌ دولت‌ در اقتصاد، فرهنگ‌ و... بودند به‌ چپ‌ گراها معروف‌ شدند) راست‌ گرایان‌ بیشتر در شوراى‌ نگهبان‌ و حوزه‌ علمیه‌ صاحب‌ نفوذ بودند و چپ‌ گراها دولت‌ و مجلس‌ را در دست‌ داشتند و همچنین‌ در اطرافیان‌ امام(ره)‌ نفوذ بیشترى‌ داشتند. هر چه‌ که‌ مى‌گذشت‌ اختلاف‌ میان‌ این‌ دو طیف‌ بیشتر مى‌شد. افزایش‌ اختلافات‌ طیف‌ چپ‌ با طیف‌ راست‌ باعث‌ شد که‌ چپ‌ گرایان‌ مدعى‌ شوند که‌ بیشتر از رقیب‌ خود به‌ امام‌ و اندیشه‌هاى‌ ایشان‌ وفادارند و براى‌ همین‌ مجموعه اى‌ تحت‌ عنوان‌ «نیروهاى‌ خط‌ امام»را پایه‌گذارى‌ کردند. گرچه‌ قبل‌ از آن‌ هم‌ دانشجویان‌ تحکیمى‌ خود را پیرو خط‌ امام‌ مى‌دانستند.خط‌ امامى‌ها خود را در برگیرنده‌ تمامى‌ وفاداران‌ به‌ اندیشه‌ امام(ره)‌ معرفى‌ مى‌کردند. آیت‌ا...محمد موسوى‌ خویینى‌ها، سید هادى خامنه اى ،مهدى‌ کروبى‌،سید على اکبر محتشمى پور، میرحسین‌ موسوی(آخرین‌ نخست‌ وزیر جمهورى‌ اسلامى‌ ایران)، آیت‌ا...موسوى‌ اردبیلى‌ از جمله‌ چهره‌هاى‌ شاخص‌ خط‌ امامى‌ بودند. در حالى‌ که‌ جریان‌ راست‌ در مواجهه‌ با نظرات‌ امام‌(ره) نظریه، بخشى‌ از آن‌ را ارشادى‌ مى‌دانستند که‌ الزام‌ آور نیست‌ و بخش‌ دیگرى‌ را که‌ مولوى‌ مى‌دانستند الزام‌ آور مى‌دانستند و آیت‌ا...آذرى‌ قمى‌ در روزنامه‌ رسالت‌ این‌ مسئله‌ را مطرح‌ کرد، خط‌ امامى‌ها در مقابل‌ آنها بحث‌ (ذوب‌ در ولایت) را مطرح‌ کردند و معتقد بودند که‌ باید نظرات‌ امام(ره)‌ را بدون‌ چون‌ و چرا اجرا کرد و نمى‌توان‌ آن‌ها را مصادره‌ به‌ مطلوب‌ کرد.تشدید اختلا‌ف میان چپ گرا ها و راست گرا ها به حدى رسید که در سال 67 تعدادى‌ از روحانیون‌ چپ‌ گرا توسط‌ حاج‌ احمد آقا به‌ امام(ره)‌ پیغام‌ دادند که‌ دیگر نمى‌توانند با هم‌ سلکان‌ خود در جامعه‌ روحانیت‌ مبارز فعالیت‌ کنند و قصد دارند از آن‌ها جدا شوند و تشکل‌ روحانى‌ دیگرى‌ با نام‌ (مجمع‌ روحانیون‌ مبارز) تاسیس‌ کنند، امام‌ هم‌ با انشعاب‌ و جدایى‌ آنها موافقت‌ کرد به این ترتیب روز به روز قدرت چپ ها افزایش مى یافت .خط‌ امامى‌ها چپ گراها در عرصه قدرت اکثریت‌ بودند و مجلس‌ و دولت‌ را در دست‌ داشتند تا این‌ که‌ بعد از رحلت‌ امام(ره)‌ ورق‌ برگشت‌ و آن‌ها به‌ حاشیه‌ رانده‌ شدند و راست‌ گرایان‌ قدرت‌ را در دست‌ گرفتند.البته‌ نباید بعد از فوت‌ امام(ره)‌ نقش‌ شوراى‌ نگهبان‌ در اکثریت‌ یافتن‌ راست‌ گراها در مجلس‌ چهارم‌ را فراموش‌ کرد. این‌ شورا در انتخابات‌ مجلس‌ چهارم‌ نظارت‌ خود را استصوابى‌ اعلام‌ کرد و بر همین‌ اساس‌ بسیارى‌ از چپ‌ گراها را رد صلاحیت‌ کرد. چپ‌ گراها بعد از مجلس‌ چهارم‌ به‌ حاشیه‌ رانده‌ شدند و چندان‌ اثرى‌ از آن‌ها در قدرت‌ نبود و در سالیان‌ انزوا آن‌ها تنها از طریق‌ روزنامه‌ سلام بود که‌ در عرصه‌ سیاسى‌ خودى‌ نشان‌ مى‌دادند.بعد از هشت‌ سال‌ استراحت‌ سیاسی، چپ‌ گراها انتخابات‌ هفتم‌ ریاست‌ جمهورى‌ را فرصت‌ مناسبى‌ براى‌ احیاى‌ خود یافتند. برنامه‌ آن‌ها این‌ بود که‌ با حضور در این‌ انتخابات‌ و کسب‌ راى‌ آبرومندانه‌ای،خود را براى‌ انتخابات‌هاى‌ آتى‌ آماده‌ کنند، اما ناگهان‌ ورق‌ برگشت‌ و به‌ طور حیرت‌ انگیزى‌ سید محمد خاتمى‌ چپ‌ گرا مقبولیت‌ عام‌ یافت‌ و با یک‌ غافل‌گیرى‌ توانست‌ با بیست‌ میلیون‌ راى‌ رئیس‌جمهورشود. این‌ بار چپ‌ گرایان‌ وقتى‌ به‌ قدرت‌ بازگشتند، متحول‌ شده‌ بودند و دیگراز شعارها و آرمان‌هاى‌ رادیکال‌ چپ‌ گرایانه‌ شان‌ خبرى‌ نبود و دوست‌ داشتند زیر تابلوى‌ جدیدى‌ بایستند، براى‌ همین‌ این‌ بار دیگر چندان‌ بر خط‌ امامى‌ بودن‌ خود تاکید نکردند بلکه‌ خود را اصلاح‌ طلب‌ معرفى‌ کردند. در سالهاى‌ اصلاحات، بزرگان‌ خط‌ امامى‌ چندان‌ در خط‌ مقدم‌ نبودند بلکه‌ ترجیح‌ داده‌ بودند خط‌ مقدم‌ را به‌ جوانان‌ متحول‌ شده‌ خود واگذار کنند.
 
وقتى‌ راست‌ها خط‌ امامى‌ شدند
راست‌ گرایان‌ در دهه‌ هفتاد چنان‌ بر اوج‌ قدرت‌ بودند که‌ در خواب‌ هم‌ نمى‌دیدند که‌ ریاست‌ جمهورى‌ هفتم‌ را از دست‌ بدهند. اما خواب‌ نادیده‌شان‌ به‌ واقعیت‌ پیوست‌ و آنها شکست‌ خوردند. دو سال‌ اول‌ بعد از خرداد 76 همچنان‌ در شوک‌ بودند و تازه‌ بعد از دو سال‌ بود که‌ از کما در آمدند و به‌ چاره‌اى‌ براى‌ بازگشت‌ اندیشیدند. آنها در یافته‌ بودند که‌ زمانه‌ تغییر کرده‌ و دیگر نمى‌توانند با تابلوهاى‌ گذشته‌ پیروز میدان‌ شوند. به‌ همین‌ دلیل‌ به‌ دنبال‌ تابلویى‌ تازه‌ براى‌ حضور در عرصه‌ سیاسى‌ بودند تا این‌ که‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ اکنون‌ که‌ اصلاح‌ طلبان‌ دیگر خود را چندان‌ خط‌ امامى‌ نمى‌دانند از این‌ عنوان‌ استفاده‌ کنند بنابراین‌ مجموعه‌ را تحت‌ عنوان‌ «جبهه‌ پیروان‌ خط‌ امام‌ و رهبری» تشکیل‌ دادند و در انتخابات‌ مجلس‌ ششم‌ و ریاست‌ جمهورى‌ هشتم‌ با عنوان‌ جدید به‌ فعالیت‌ پرداختند. ‌ بعدها به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ مشکل‌ آنها تنها در تابلو نبوده‌ است‌ اما همچنان‌ تاکنون‌ جبهه‌ پیروان‌ خط‌ امام‌ و رهبرى‌ را حفظ‌ کرده‌اند.در سالهاى‌ بعد راست‌ گراها به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ علاوه‌ بر تابلو باید افرادشان‌ را هم‌ تغییر دهند و با نیروهاى‌ تازه‌ نفس‌ و جوان‌ و چندان‌ شناخته‌ نشده‌ واردمیدان‌ شوند. به‌ همین‌ جهت‌ در انتخابات‌ دور دوم‌ شوراها مجموعه‌اى‌ از افراد چندان‌ شناخته‌ نشده‌ و غیر سیاسى‌ را زیر عنوان‌ «آبادگران» گرد هم‌ آورد و در غیاب‌ بدنه‌ اجتماعى‌ اصلاحات‌ و قهر افکار عمومى‌ با انتخابات‌ توانست‌ آنها را راهى‌ شوراى‌ شهر تهران‌ کند. مزه‌ شیرین‌ شوراها باعث‌ شد که‌ در انتخابات‌ مجلس‌ هفتم‌ هم‌ همین‌ فرمول‌ را پیاده‌ کنند و باز هم‌ جواب‌ بگیرند، غافل‌ از این‌ که‌ به‌ دست‌ خود براى‌ خود رقیب‌ مى‌سازند.
 
خط‌ امامى‌هاى اصول‌ گرا
گرچه‌ دو تجربه‌ شوراها و مجلس‌ هفتم‌ براى‌ اصول‌ گرایان‌ شیرین‌ بود اما در انتخابات‌ استراتژیک‌ دور نهم‌ ریاست‌ جمهورى‌ نتوانستند آن‌ را پیاده‌ کنند و دچار تشتت‌ شدند اما در نهایت‌ چون‌ یکى‌ از نزدیکان‌ خود (محمود احمدى‌ نژاد) را رییس‌ جمهور دیدند، اختلافاتشان‌ چندان‌ به‌ چشم‌ نیامد. احمدى‌ نژاد و حامیانش‌ که‌ با شعار عدالت‌ و مبارزه‌ با فقر و مفاسد اقتصادى‌ و بر سر سفره‌ آوردن‌ پول‌ نفت‌ به‌ میدان‌ آمدند چندان‌ میانه‌ خوبى‌ با راست‌ گرایان‌ سنتى‌ ندارند. آنها که‌ خود را اصول‌ گرا نامیده‌اند اکنون‌ در حال‌ تبدیل‌ شدن‌ به‌ رقیبى‌ جدى‌ براى‌ راست‌ گراهاى‌ سنتى‌ هستند و این‌ رقابت‌ در انتخابات‌ دور سوم‌ شوراها خود را به‌ وضوح‌ نشان‌ خواهد داد. حامیان‌ احمدى‌ نژاد از همان‌ ابتدا راضى‌ به‌ ائتلاف‌ با سایر گروه‌هاى‌ اصول‌ گرا نبودند. احتمال‌ فعال‌ شدن‌ ستادهاى‌ انتخاباتى‌ احمدى‌ نژاد براى‌ شوراها که‌ در ماه‌هاى‌ گذشته‌ داده‌ مى‌شد سرانجام‌ با استعفاى‌ مهرداد بذرپاش‌ به‌ واقعیت‌ پیوست‌ و حامیان‌ احمدى‌ نژاد به‌ طور جدى‌ وارد صحنه‌ انتخابات‌ شدند و یکى‌ از اعضایشان‌ در روزهاى‌ گذشته‌ ادعا کرده‌ بود سى‌ میلیون‌ راى‌ دارند و نیاز به‌ ائتلاف‌ با هیچ‌ گروهى‌ ندارند. استفاده‌ از عنوان‌ «حامیان‌ دولت» انتقاد بسیارى‌ را برانگیخت‌ و دیگران‌ هم‌ خود را حامى‌ دولت‌ دانستند.همین‌ امر سبب‌ شد که‌ آنها عنوان‌ جدید «ستادهاى‌ مردمى‌ حامیان‌ آرمان‌هاى‌ امام‌ اول‌ و دوم‌ انقلاب» رابراى‌ خود انتخاب‌ کنند. خط‌ امامى‌هاى‌ دهه‌ شصت‌ چپ‌ گرا و رادیکال‌ بودند و حامیان‌ امروزین‌ احمدى‌ نژاد هم‌ شعارهایشان‌ بسیار به‌ آرمان‌هاى‌ آنها نزدیک‌ است. به‌ خاطر همین‌ قرابت‌ها است‌ که‌ حامیان‌ احمدى‌ نژاد، او را رجایى‌ دوم‌ دانند و در این‌ نام‌ گذارى‌ هم‌ چندان به‌ بى‌راهه نرفته اند. خط‌ امامى‌هاى‌ دیروز در گذر زمان‌ تغییرات‌ اساسى‌اى‌ کردند و به‌ اصلاح‌ طلبان‌ امروز تبدیل‌ شدند. آیا گذر زمان‌ باعث‌ تغییر خط‌ امامى‌هاى‌ حامیان‌ احمدى‌ نژاد خواهد بود؟
نوشته شده در سه شنبه 16 آبان 1385ساعت 20:05 توسط بیژن مومیوند| 0 نظر

این مطالب را قبلاًدر وبلاگ دیگرم گذاشته بودم.وقتی که تصمیم گرفتم آن  را حذف کنم حیفم آمدکه این مطالب راحذف کنم بنابر این به اینجامنتقل‌شان کردم

فلسفه وزندگی

اغلب مردم فلسفه رامفاهیمى انتزاعى مى پندارندکه ارتباطى بازندگى روزمره وعینى ندارد. این تصورعلل گوناگونى داردکه یکى ازاین علل شیوه زیست اغلب فیلسوفان بوده است.دراین رابطه بعدها بیشترخواهم نوشت. 

مهجوریت فلسفه

علت دیگرى‌که سبب گریزمردم ازفلسفه شده زبان دشواروپرطمتراق فیلسوفان بوده است .به خاطر دشوارىزبان وپیچیدگى مفاهیم وانتزاعى بودنشان موجب شده بسیارى انگیزه‌‌ى این که به سراغ مباحث فلسفى‌بروند نداشته باشند.دلیل دیگراین بوده که مباحث فلسفى‌ارتباط ملموس وعینى‌اى بازندگى روزمره وانضمامى نداشته است. 

آسمان انتزاع وزمین انضمام

دردنیاى امروزهر علمى اگرنتواند بازندگى ملموس وانضمامى ارتباط برقرارکندودرخدمت آن نباشدمحکوم به نابودى یا مهجوریت است.مسائل ومفاهیم فلسفه کلاسیک ارتباط چندانى بازندگى روزمره نداشت وبیشتردرآسمان انتزاع سیر مى کردوبازمین انضمام برسرمهرنبود.همین سبب شدکه دردنیاىجدیدجاى چندانى براى آن باقى نماند.فیلسوفان مدرن باواکاوى این مهجوریت برآن شدندکه فلسفه را به زندگى روزمره ومسائل آن نزدیک کنند،امااین اتفاق هنوز درفلسفه ایرانى واسلامى نیفتاده وفیلسوفان ماهنوز نتوانسته اندبه زندگى نزدیک شوند. 

نوشته شده در یکشنبه 7 آبان 1385ساعت 18:26 توسط بیژن مومیوند| 1 نظر

ننوشتن درباره توقیف سخت است ونوشتن سودی نداردوازکارفروبسته گرهی نمی گشاید.من کار سخت رابرگذیده‌ام چراکه نسل مابایدبه کارهای سخت خوبگیرد.

نوشته شده در جمعه 5 آبان 1385ساعت 18:17 توسط بیژن مومیوند| 1 نظر