چندی است که در اینجا چیزی نمینویسم و این ننوشتن تا زمان نامشخص دیگری ادامه خواهد داشت. پس تا مجالی دیگر بدرود
این روزها بنا به مصلحت هایی و این که با غوغاسالاران میان تهی همراهی نکنم بنا ندارم که چیزی بنویسم. همیشه از جنجال آفرینی پرهیز کرده ام و هنوز بر سر عهدی که با خود بستم هستم.
روایت ناصر میناچی از پیش نویس قانون اساسی
کی این بیحالی و رخوت و سردرگمی به پایان میرسه؟
حضرت آقای بهزاد افشاری از من دعوت کرده که در بازی وبلاگی کتابهای دوست داشتنی شرکت کنم. من هم بی هیچ اجباری دعوت حضرت آقا را اجابت میکنم.
قبل از هرچیزی باید بگویم که کتاب برایم لذت بخشترین و عجیبترین پدیده هستی است و به همین خاطر انتخاب دوست داشتنیترین کتابها برایم کمی سخت است. اما ماجرای آغاز کتاب خواندنم هم کمی جالب و شاید برای کسانی که میشناسنم باورنکردنی باشد. چهارم ابتدایی را که تمام کرده بودم روزهای گرم و کشدار تابستان کلافهام کرده بود که از داخل کتابهای برادرم کتاب «علل گرایش به مادیگری» مطهری را برداشتم و شروع کردم به خواندن. با اینکه معنی بعضی کلمههایش را نمیفهمیدم ولی کنجکاو شدم که کل کتاب را بخوانم. دیالکتیک از کلمههای بود که معنیاش را نمیدانستم حتی بعدا فهمیدم که غلط تلفظش میکردم. غیر این، هیوم هم خیلی ذهنم را بهخودش مشغول کرده بود و هنوز که هنوز است از زیر سیطره هیوم بیرون نیامدهام. خلاصه این کتاب آغاز پرتاب من به فلسفه و شروع سرگشتگیهایم بود. از این سال به بعد کتابهای مطهری اصلیترین خوارکهای ذهنی من بود تا اینکه در سالهای دبیرستان کتابهای شریعتی و سروش به آنها اضافه شد و سالهای دانشگاه زمان عبور من از هر سه بود. بیشتر از این زیادهگویی نمیکنم و کمی از کتابها مینویسم.
دنیای سوفی، یوستین گاردر: بعد از پرتاب شدن به دنیای فلسفه دنیای سوفی یکی از کتابهای است که خواندنش برایم لذت بخش و خاطره انگیز بود. گاردر در این کتاب تاریخ فلسفه و نظریات فیلسوفان را در قالبی داستانی برای نوجوانان نوشته. طی نامههایی که به دست دختر بچه داستان میرسد، تاریخ فلسفه با مثالها و زبانی ساده شرح داده میشود. نکته جالب اینجاست که وقتی به بخش هیوم رسیدم تب کردم و مریض شدم.
کویریات شریعتی: از سال سوم دبیرستان تاکنون هروقت که از همهچیز خسته میشوم به مجموعه کویریات شریعتی(کویر، هبوط و گفتوگوهای تنهایی) پناه میبرم. شاید دلیل اصلیاش این باشد که شریعتی این نوشتهها را در زمان دلتنگیهایش نوشته و شخصیترین نوشتههای او است به همین خاطر اینقدر دوست داشتنی و دل نشین است.
بوف کور، صادق هدایت: در زندگی زخمهایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد و وقتی من اولین بار بوف کور را خواندم مثل خوره به جان افتاد و مکانیزم ارتباط لکاته با زن اثیری و مرد خنضرپنزی عجیب درگیرم کرده بود تا این که داستان یک روح سیروس شمیسا را که شرح بوفکور است را خواندم.
برادران کارامازف، داستایوفسکی: یک ماه از تابستان یکی از سالهای دانشگاه را صرف خواندن این رمان دوجلدی کردم. رابطه سه برادر(ایوان، دیمتری و آلکسی) و پدرشان روایت به محاق رفتن وجدان اخلاقی است که زندگی را سراسر اندوه و رنج میکند و به نظرم بسیار نزدیک به فضای کنونی جامعه ما است.
بیگانه، آلبر کامو: هیچ وقت فضای سنگین و سربی رمان بیگانه و مرسو از ذهنم خارج نخواهد شد. مرسو آنقدر خنثی و سرد است که شب بعد ازمرگ مادرش را با دوست دخترش بگذراند و یا در یک ظهر تابستان مغز فردی را بیدلیل نشانه بگیرد.
من هرکس که این پست را میخواند را دعوت میکنم که از کتابهای دوست داشتنیش بنویسد.